جملات و اشعار زیبا از شاعران با عناصر طبیعت

موضوع اصلی : جملات بزرگان درباره طبیعت 31 / اردیبهشت / 1393    
ارسال کننده


 

عناصر طبیعت در شعر فارسی

شاید بتوان گفت كه در یك دوره از تاریخ، همه انسان ها شاعر بوده اند، در آن دوره ای كه از رویدادهای عادی طبیعت در شگفت می شدند و هر نوع ادراك حسی از محیط برای آن ها تازگی داشت، حیرت آور بود و نام نهادن بر اشیاء خود الهام شعری بود. دیدن صاعقه با احساس جریان رودخانه و سقوط برگ ها بدون هیچ گونه نسبتی با زندگی انسان، خود به خود تجربه آغازیی و بیداری شعری و شعوری بود. كشف هر یك از قوانین طبیعت، خود نوعی بیداری است، نوعی تجربه است، نوعی شعر است.

 

ژراردونروال می گوید: «آن كه برای نخستین بار روی خوب را به گُل تشبیه كرد، شاعر است و دیگران مقلد او».

 

وصف هایی از معشوق که رنگ طبیعت و زمینه ی عناصر طبیعی را در تصویرهای ایشان به روشنی می توان احساس كرد:

 

شب سیاه بدان زلفكان تو ماند / سپید روز به پاكی رخان تو ماند

 

به بوستان ملوكان هزار گشتم بیش / گل شكفته به رخساران تو ماند

 

دو چشم آهو، دو نرگس شكفته به بار / درست و راست بدان چشمكان تو ماند

 

ترا بسروین بالا قیاس نتوان كرد / كه سرو را قد و بالا بدان تو ماند

 

دقیقی (لازار، شعرهای پراكنده، ۱۴٧)

 

كه اگر چه به ظاهر طبیعت را با معشوق قیاس كرده ولی منظور ارایه ی تصویرهایی از زیبایی معشوق است و در همه این تصویرها یك روی تركیب خیال، طبیعت است و این گسترش عناصر طبیعت در تصویرها به تصویرهای شعرهای غنایی و مدحی محدود نمی شود. حتا در حماسه نیز بیش ترین سهم، از آن تصویرهایی است كه اجزای آن را عناصر طبیعت تشكیل می دهد چه در تصویرهایی كه به گونه اغراق ارایه می شود مانند:

 

سپاهی كه خورشید شد ناپدید / چو گرد سیاه از میان بر دمید

 

نه دریا پدید و نه هامون در كوه / زمین آمد از پای اسبان ستوه

 

(فردوسی، شاهنامه، ج ۲؛ برگ ۱۱۷)

 

خورشید گوید غوره را : «زان آمدم در مطبخت / تا  سركه  نفروشی دگر، پیشه كنی حلوا  گری»

 

(مولانا)

 

چون رخ  آفتاب شد دور  ز دیده زمین / جامه سیاه می كند شب ز فراق، لاجرم

 

خور چو به صبح سر زند، جامه سپید می كند / ای رخت آفتاب جان، دور مشو ز محضرم

 

(مولانا)

 

درگه پاییز، چون پاییز با غمناك های زرد رنگ خود آمد باز،

 

كوچ كرده ز آشیان های نهانشان جمله توكاهای خوش آواز

 

به سرای خلوت او روی آورده

 

اندر آن جا، در خلال گلبان زرد مانده، چند روزی بودشان اتراق.

 

 و همان لحظه كه می آمد بهار سبز و زیبا، با نگارانش به تن رعنا،

 

 آشیان می ساختند آن خوشنوایان در میان عشقه ها

 

 نیما یوشیج

 

به هوا نگر كه لشكر برف / چون كند اندر او همی پرواز

 

راست همچون كبوتران سپید / راه گم كردگان ز هیبت باز   

 

 (لباب الاباب عوفی، ۳)

 

 بهار آمد، بهار آمد، بهار خوش عذار آمد / خوش و سر سبز شد عالم، اوان لاله زار آمد

 

ز سوسن بشنو ای ریحان ! كه سوسن صد زبان دارد / بدشت آب و گل بنگر كه پر نقش و نگار آمد

 

گل از نسرین همی پرسد كه : «چون بودی درین غربت ؟» / همی گوید: «خوشم زیرا خوشی ها زان دیار آمد»

 

سمن با سرو می گوید كه: «مستانه همی رقصی» / به گوشش سرو می گوید كه: «یار بردبار آمد»

 

شفیعی كدكنی. محمدرضا. صور خیال در شعر فارسی. ۲۹۴تا ۲۹۴

 

منبع:

نفس عمیق

13205 بازدید
نظرات بازديد كنندگان:


  • admin height=
    admin | امتياز 0
    سلام اقا ماهان

    راجب درخواستی که در قسمت نظرات گذاشته بودید به ایمیلی که وارد کرده بودید٬‌ در این باره پاسخی فرستاده شد.

    امیدواریم که مفید واقع شود.

    سعید علیزاده
  • MAHAN height=
    MAHAN | امتياز 0
    با سلام مطالبتون خیلی عالی بود .
    اگر امکان دارد چند نظریه در مورد تخریب محیط زیست برایم بفرستید.ممنون می شم
  • admin height=
    admin | امتياز 0
    خیلی ممنو از کامنتتون
    سلام به همه
    راستش این روزها متاسفانه از شعر و ادبیات یکم دور افتادم ولی فکر کنم دیگه از عناصر طبیعت در شعرها کم یافت می شه. دلیلش هم میشه گفت که این زندگی شهری و ماشینی هستش؟

    راستی از عزیزان اگه کسی شعری با عناصر طبیعت یا در مورد و وصف طبیعت در ذهن و خاطرش باشه یا از جایی پیدا کنه اینجا می تونه با ماها هم به اشتراک بذاره.

    مرسی لر

    سعید علیزاده
  • Shiva height=
    Shiva | امتياز 1
    خیلی عالی و بجا بود. مرسی
ارسال نظر

نام:
ایمیل:
متن:
كد امنيتي:
درج کد امنیتی: