گزارش و عکس های سی و چهارمین فعالیت سرزمین داوطلبان

موضوع اصلی : متفرقه 6 / بهمن / 1392    
ارسال کننده


 

گزارش کمک به پرندگان مهاجر تالاب میقان اراک

اول از همه از همه دوستان دوستدار طبیعت نهایت تشکر را دارم که اگر کمک های شما عزیزان نبود. عمق فاجعه زیست محیطی یخ بستن تالاب میقان و مرگ پرندگان به علت گرسنگی و سرمازدگی بیشتر از این اتفاق می افتد.

از دوست عزیزمان آقای حمیدرضا خشنودی و خانواده ایشان از اراک و همکارانشان از پالایشگاه اراک نیز نهایت تشکر را دارم. برای میزبانی من و در اختیار گذاشتن ماشین پالایشگاه برای انتقال گندم ها به تالاب میقان تقدیر و تشکر میکنم.

از تمام شهروندان اراکی که در این روزهای سرد زمستان پرندگان مهاجر و مهمان تالاب اراک را فراموش نکرده بودند و با ماشین های شخصی خود در روز جمعه ۲۷ بهمن ماه برای این پرندگان دون و غذا میبردند٬ تشکر فراوان دارم.

از گروه محیط زیست سبزاندیشان اراک که در این امر خیر در اراک پیش قدم شدند و آنها نیز با جمع آوری کمک های مردمی به صورت مستمر برای پرندگان غذا و گندم تهیه کرده و برای پرندگان بردند و در حال بردن هستند تشکر و سپاس فراوان دارم.

 

گزارش این فعالیت

روز جمعه از اردبیل به سمت اراک برای انجام مسولیتی که بر دوشم بود به سمت تالاب میقان در اراک از خونه بیرون زدم که در راه رفتن به خروجی شهر برای گرفتن اتوبوس به سمت اراک٬ در چهارراه شریعتی اردبیل پیرمردی دوچرخه سوار را دیدم. پشت سر و دویدم تا ازش خواهش کنم چندتا عکس ازش بگیرم و تو سایتمون بذارم. تا شاید ما جوانها با دیدن این عکس به خودمون بیایم و نگیم که هوا سرد است٬ یا سربالایی و .... و با این بهانه ها بجای رفتن به این ور و اون ور با دوچرخه با ماشین شخصی بریم.

بعد از رسیدن بهش و چند دقیقه حرف زدن و گفتن قضیه بهش ازم پرسید که کجا میرم و از کجا میام و...

که منم قضیه رفتنم به اراک برای کمک به پرندگان مهاجر میقان رو گفتم.و بعد از چند دقیقه حرف زدن در این باره برگشت و بهم گفت اگه موبایل خدا رو بگیری چی ازش میخوای. اول متوجه حرفش نشدم. و تعجب کردم٬ بعد از اینکه دوباره تکرار کرد٬ تازه متوجه شدم که چی میگه. بهش گفتم از خدا میخوام که صلح و صفا تو این زمین برای ما بده٬ گفت بعد چی میخوای ازش٬ گفتم ازش تعجیل در ظهور آقا امام زمان(عج)٬ گفت دیگه چی میخوای٬ گفت خدا بزرگ هرچی ازش بخوای و آرزو کنی بهت میده٬ این یه فرصته که داری هرچی میخوای از خدا بخواه. گفتم موفقیت در زندگیم و هرچی که میخوام بهش برسم و کمک به این پرندگان مهاجر تا دیگه زبونم لال هیچ کدومشون نمیرند از گرسنگی و به این مبالغی که برای پرندگان جمع کردیم برکت بده تا گندم بیشتری برای پرندگان بخریم و...

حاج آقا برمکی برگشت کیفش رو باز کرد و گفت بزار منم یه نمکی به این پولی که شما جمع کردین اضافه کنم تا برکت این کار شما باشه... تو این لحظه دیگه اشک تو چشمانم حلقه زده بود. بعد از کیفش یه چک مسافرتی ۵۰ هزار تومنی در آورد و بهم داد و گفت این هم کمک من به پرندگان٬ برکتی باشه برای پول های که جمع کردین برای پرندگان.

حاج آقا برمکی معلم قران در شهر اردبیل و دوستدار طبیعت

 

بعد از هم دیگه خداحافظی کردیم و اون به راه خودش با دوچرخه ادامه داد و من هم با نگاه خیره رفتن او را نظاره کردم. بعد از اون به راه خود به سمت اراک پرانرژی تر از قبل ادامه دادم.

 

شب روز جمعه ۲۷ دی ۱۳۹۲ به شهر قم رسیدم. تصمیم گرفتم از این فرصت پیش امده استفاده کنم و به زیارت حرم مقدس حضرت معصومه (ص) برم. شب رو برای چندساعت تو حرم موندم. و بعد ساعت ۴.۳۰ صبح به سمت اراک با اتوبوس سر راهی راه افتادم. تو اتوبوس خوابم برده بود وقتی که چشمام رو در حال رسیدن به اراک باز کردم دیدن بارش برف در اراک شوکم کرد و بشدت ناراحت شدم.

در مرحله اول رسیدن به اراک به اداره محیط زیست رفتم و ازشون درباره پرندگان پرس و جو کردم که کلا خبر ناراحت کننده بود.

و قضیه بارش برف تو اون روز کلا قضیه پخش گندم رو نا ممکن میکرد. بعد اون قضیه به میدان فراهان رفتم برای پرس و جو  قیمت گندم که اونم قیمت ها چندان رضایت بخش نبود. بعد اون به نانوایی برای خرید فتیر و کیک صبحانه برای صبحانه رفتم و با نانوایی به اسم حسین مرادی آشنا شدم. که اونجا خیلی بهم کمک کرد. و صبحانه که برای خود پخته بود رو با من هم تقسیم کرد. باراش ها همچنان ادامه داشت. منم منتظر دوستم آقای حمیدرضا خشنودی بودم که عصر بعد از اتمام کارش همدیگر رو ملاقت کنیم.....

فردا اون روز که شب رو با آقای خشنودی و خانواده ایشان در منزل ایشان ماندم. به خاطر تعطیلی ادارات به خاطر ولادت حضرت محمد (ص) و خوبی هوا بهترین فرصت برای پخش گندم ها برای پرندگان بود. ولی از آنجایی که اون روز جشنواره آدم برفی تو اراک برگزار میشد. ماشینی که باهامون هماهنگ کرده بود تا بیاد و تو این کار کمکمون کند. زیر قولش زد به خاطر این جشنواره که بعد از چندین تماس تلفنی با چند نفر که ماشین شاسه بلند داشتند که تو این کار برامون کمک کنند. دوباره موفق نشدیم کسی رو گیر بیارم. که تو این گیرو دال خانم آقای خشنودی به داد ما رسید و با پیشنهاد این که چرا از پالایشگاه اراک که آقا حمید رضا اونجا کار میکند کمک نگیریم. که آقای حمید رضا بعد از تماس با پالایشگاه٬ پالایشگاه اراک حاضر شد که تو این کار به ما کمک کنه و با جمع آوری غذای شیفت اون روز که به خاطر تعطیلی زیاد زیاد هم نبود. به ما ملحق شدند. بعدش ما هم با خرید گندم و باسکول کردن اونا٬ که 480 کیلو شد٬ به سمت تالاب راه افتادیم.

در این میان با دوستان محیط زیستی سبزاندیشان ارک آشنا شدیم که اونا هم با ماشین سازمان حفاظت محیط زیست ارک برای پرندگان گندم میبردند٬ با مشخص کردند محدوده ای که گندم میبرند از ما خواستند که ما هم به طرف دیگر تالاب گندم ببریم.

اگه اشتباه نکنم٬ گندم ها را به سمت شرق تالاب بردیم٬ از سمت روستای ده نمک. تا آنجایی که می تونستیم به سمت تالاب با ماشین پالایشگاه رفتیم ولی از آنجایی که همه جا از برف پوشیده شده بود و جاده مشخصی برای جلو رفتن نبود بر روی دوشمان  ۳ گونی گندم٬ نفری یک گونی تا جایی که می تونستیم به فضای بازتر و جلوتر بردیم. بعد از کنار زدن برف ها با برف روب و بیل گندم ها رو اونجا ریختیم. با دو کیشه نایلون پلاستیک غذای مانده که از پالایشگاه اراک دوستامون اورده بودند.

بعد از اون به سمت اراک برگشتیم و منم با بدرقه آقا خشنودی همون روز ساعت ۱۹.۳۰ از اراک به سمت اردبیل راه افتادم. تا به امتحانم روز سه شنبه برسم.

مابقی گندم ها هم که از خرید اون روزمون باقی موند رو آقای خشنودی و دوستاشون قرار شد بین پرندگان پخش کنند. که روز جمعه چهارم بهمن ماه ۱۳۹۲ بین پرندگان در تالاب پخش کرده اند.

ما بقیه پول ها که 690 هزار تومن بود رو هم که دوستان خیّر و داوطلب به حساب من واریز کرده بودند را به حساب گروه محیط زیستی سبز اندیشان اراک که توسط دوستامون تو اراک با هاشون آشنا شدیم. که اون ها هم در حال کمک کردن به پرندگان مهاجر تالاب میقان بودند واریز کردیم تا برای پرندگان گندم خریداری کرده و بین آ